زرد کوه بختیاری
من وحید کیانی چهار بنیچه دانشجوی کارشناسی ادبیات فارسی شهرکرد هستم زرد کوه اسیر غم کوچ است ... ایستاده ام تنها بر وارگه های عریان و در گورهای تازه خوابید ه اند مردان چوغا پوش ایل کشت گاه حماسه خشکیده است و خاموش ...رستن گاه عقاب وبرنو وقوچ دستهایی زرده را به سمت سقوط می کشند زرده اینک فروغی ایست در اغاز فصلی سرد نه نه چنین نیست هنوز مشام تاریخ کرفس الود است و هنوز شب ها برزگرانی خسته از مزرعه های مشروطه به خانه بر می گردند ایل ساعتهاست کوچیده ودوباره شلاق های خونی غروب زرده را به کام مرگ می کشاند وددوباره در اندو هی سرد خمیازه بهار ی دیگر را می کشد و مردانی که خواهند امد از حنوب اخوان چنگ به دل می زند:چشم در راه بهاری نیست وروزگاریست... در پس توهای خلوت بهون)ها ب...
ادامه مطلب